الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
574
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )
« وَشّا » مىگويد : شنيدم از امام هشتم ( عليه السلام ) كه مىفرمود : اگر مردى از بنىاسرائيل مىخواست عابد بشود مىبايست ده سال قبل از آن سكوت اختيار كند . « 1 » زبان بسيار سر بر باد داده است * زبان سر را عدوى خانه زاد است عدوى خانه خنجر تيز كرده * تو از خصم برون پرهيز كرده نشد خاموش كبك كوهسارى * از آن شد طعمه باز شكارى اگر طوطى زبان مىبست در كام * نه خود را در قفس ديدى نه در دام خموشى پرده پوش راز باشد * نه مانند سخن غمّاز « 2 » باشد « 3 » اتفاق عجيبى كه براى ابويوسف كه از اكابر علماء ادبيات و بزرگان شيعه و از اصحاب امام جواد و امام هادى ( عليهما السلام ) است اين كه در پرهيز از لغزشهاى زبان گفته : يصابُ الفَتى مِنْ عَثْرَة بلسانِه * و ليس يصاب المرء مِنْ عثرَةِ الرِجل فَعَثْرَتُه فى القول تذهب رأسَه * و عثرته فى الرَّجل تذهب عن مَهَل ( از لغزش زبان به جوان صدمه مىرسد و از لغزش پا به مرد صدمه نمىرسد ) . ( لغزش او در گفتار سر او را مى بد و لغزش او در پا زود رسيدن را مى برد ) اگر خواهى مرد حقيقت باشى سكوت كن ، كه گويند شخصى در چين نزد پيرمرد آگاه و صاحب نظرى رفت ، و گفت مرا از حقيقت آگاه كن . پير گفت : حقيقت ده جزو است : يكى كم گفتن و نه ديگر خموش بودن ، « باز » ( اين پرنده شكارى ) به سبب خاموشى به دست پادشاهان است و بلبل به جهت آواز خوشش در قفس . چون چشمه در جوش مباش تا از خاموشى ، دريا گردى . درين دريا به گوهر هر كه ره داشت ، به غواصيش بايد دم نگه داشت .
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه خوئى ، جلد 12 ، صفحه 156 . ( 2 ) . غَمَزَ عيبُه / ظَهَرَ ( غَمّاز در اينجا به معنى بسيار ظاهر كننده عيب است ) . ( 3 ) . شرح نهج البلاغه خوئى ، جلد 5 ، صفحه 255 - 254 ، ذيل خطبه 77 . .